منزل جديد

بسم الله 

وسلام نام خداست

تا اطلاع ثانوي منزل جديد ما اينجاست

Khanekaram.blog.ir

ياعلي

التماس دعا

یک سال ...

بسم الله

وسلام نام خداست...

نزدیک به یک سال می گذرد که درآتشی سوزان می سوزم...

کم تر شبی است که بدون آب دیده به خواب رفته باشم وآه های آتشین قلب و روح مرا خاکستر نکرده باشد...

خدایا نمی دانم تا کی باید بسوزم؟

تا چند رنجببرم؟

در همه حال و همه جا و همیشه تو شاهد بوده ای عشق پاکی داشتم و آن را به پرستش ذات مقدس تو ارتباط می دادم...

ولی عاقبتش به آتشی سوزان مبدل شد که وجودم را خاکستر کرد...

احساس میکنم تا ابد خواهم سوخت...

شمعی سوزان خواهم بودکه از سوزش من شاید بشریت لذت خواهد برد...

خدایا از تو صبر می خواهم و به سوی تومی ایم خدایا تو کمکم کن...

شروع دوباره....

بسم الله...


و سلام نام خداست...


دوباره شروع میکنم نوشتن را...


به نام او برای او به عشق او و به امید اینکه او بپسندد و بخرد....


یاحق ...



مخاطب خاص دارد...

بسم الله

 رمزش اسم کوچیک خودتان است

ومنتظر جوابم...

 

ادامه نوشته

بسم الله

وسلام نام خداست...

«أللّهُمَّ العَنِ الّذینَ بَدّلوا نِعمَتَک وَ اتَّهَموا نَبیّک و جَحِدوا بِآیاتِک

و سَخِروا بِإمامِک و حَمَلوا النّاسَ عَلی أکتاف آلِ مُحَمّد

أللّهم إنّی أتَقَرّبُ إلَیکَ بِاللّعنَة عَلَیهِم و البَرائَة

مِنهُم فِی الدُّنیا و الآخِرَة یا رَحمن»

«خدایا لعنت کن کسانی را که تبدیل کردند نعمتت را و متهم کردند

پیغمبرت را و انکار کردند آیاتت را و مسخره کردند امامت را

و سوار کردند مردم را بر دوش آل محمد! خدایا من تقرب می جویم به سویت

به وسیله لعنت بر آن ها و بیزاری از آن ها در دنیا و آخرت؛ ای مهربان!»

دعای بعد از زیارت حضرت ابالحسن، علی بن موسی (علیه السلام)

. . .

مقدمه نمی خواهد؛ سخنم را آغازمی کنم با هشدار!

حواست باشد! همه چیز و همه کس وسیله بازی نیست!

عباس علیه السلام قرار نیست تا ابد در برابرت تسامح و تساهل کند

و ندیده و نشنیده انگارد مزخرفاتت را!

اگر سیلی را خوردی، دیگر گله نکن و نگو که نگفتی و نمی دانستم و بی هوا زد!

. . . وَ سَخِروا بِإمامِک . . .

آنانی که امامت را به سخره گرفتند!

آنانی که در عاشورا، حسین بن علی علیه السلام را مسخره کردند

و در عوض نصیحت و خیرخواهی، کف و سوت و هلهله تحویل دادند،

از آسمان نیامده بودند؛ یک مشت حرام خور بودند، مثل تو!

در «فِیس بوک»- آغوش اسرائیل- «کمپین» راه می اندازی که یادآوری امام «...» به شیعیان؟!

می بینم روزی را که «کمپین» راه بیندازند برای بدرقه ی نعش نحس خودت و خاندانت!

پیغمبر را ابتر خواند آن دم بریده، تمام پسران از سگ بدترش جلوی

چشمانش نفله شدند و هیچ نماند برایش!

به چه می نازی ؟! حرف نداری برای زدن، دست یازیده ای به مسخره کردن امام معصوم؟!

اگر ایرادی دیده ای مثل مرد بیا و رو در رو بر صورت شیعه بکوب! اما از گربه ترسو تری!

«اولئِک کَالأنعام، بَل هُم أضَلُّ سَبیلاً...»

یقین بدانید، هم تو و هم هر هم مسلک تو! اگر سر سوزنی تناقض پیدا می کردید،

تا به حال هزاران بار برصورت شیعه کوفته بودید...

  اما؛ «وَ لَو کانَ من عِندِ غَیرِ الله، لَوَجَدوا فیه اختِلافاً کثیراً...»

تیرهای ترکش استکبار تمام شده و هرچه می گویید همه «بلا استثنا» حرف مفت است!

دست بردار و سر جایت بنشین تا دودمانت بر باد نرفته، که:

«شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود...!»

 


 بعد نوشت:

این روزها آب و هوای دل ابری است با طوفان ها و باران های شدید....

دعا کنید سیل جاری نشود.....

 

 

گفتم......

بسم الله

.........وسلام نام خداست......

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود..........................

بدیدم .................................

ومشتاق ترشدم.....................

دل خواست ونوشتم:

برام دعاکنید............................

نمیدونم حالم خوشه یاخراب.........

نمیدونم خوبم یانه.....................

نمیدونم دو....................دارم یانه

نمیدونم دو....................داره یانه

جناب مخاطب خاص که میدونم اینو می خونی و منظورم را می فهمی من منتظرم.........

به عشق آقا سید مرتضای عزیز.....

بسم الله

و سلام نام خداست

سیدمرتضی آوینی، نامی که ۱۹ سال است در فصل بهار می‌شنویم و هر سال این روزها به یادش یک یادش بخیر نثارش می‌کنیم.

آری او که سیمایش را با آن عینک بزرگ، محاسن پرپشت و موهای به یک طرف شانه‌زده‌اش را بارهادر جعبه جادو نگریسته و صدای محزونش را در لابلای نوای تیر و خمپاره‌ها بارهاشنیده‌ایم.

حال می‌خواهم به جامعه پیرامونم بنگرم و با خود فکر کنم: «اگر آوینی بود در این دنیا با فرهنگ‌های دگرگون شده چه می‌کرد؟ به این پرده نقره‌ای پر از سیاه و سفید چگونه می‌نگریست؟ با آدم‌های زشت و زیبای هنر هفتم چه معامله‌ای می‌کرد؟»

نمی‌دانم... شاید اگر بود "اگرهای" زیر تحقق می‌یافت:

اگر آوینی بود مخملباف‌ها جرأت نمی‌کردند "توبه نصوح" خود را بشکنند و به جای خرج کردن هنرشان در سرزمین‌ مادری مخمل سیاست‌های بیگانگان را ببافند و در این میان به دنبال رابطه میان "... و فلسفه" هم بگردند.

اگر آوینی بود در موج اسکارسوارها و طوفان اسکارزده‌ها گرفتار نمی‌آمد چرا که معتقد بود نباید برای یک "جایزه" میان خودمان "جدایی" بیاندازیم.

اگر آوینی بود هنر را تنها برای هنر نمی‌خواست و نه تنها "بی‌خود و بی‌جهت" از دغدغه‌های اجتماعش فاصله نمی‌گرفت بلکه صدای مردم نجیبش را نیز با تمام وجود
"فریاد" می‌زد.

اگر آوینی بود بازار سینمای جشنواره‌ای تخته می‌شد و برق رضایت چشمان ملت به فلاش دوربین‌های ارزان‌قیمت قاهره و شانگ‌های ترجیح داده می‌شد.

اگر آوینی بود زندگی را "به همین سادگی" تعریف می‌کرد و بدون "هیچ" ادعای خاص بودن از خاطراتش در "سفر به چزابه" کام جان همه را شیرین می‌ساخت.

اگر آوینی بود تنها به پدید آمدن فیلمی "درباره الی‌" مسرور نمی‌شد و به ساخت مستندی درباره "علی استون‌" هم فکر می‌کرد.

اگر آوینی بود تنها لنز اندیشه‌اش را به "سعادت‌آباد" نمی‌دوخت و از رنج "بی‌پولی"
نیز با مردمانش سخن می‌گفت.

اگر آوینی بود با گرمای وجودش "برف روی کاج‌های" روشنفکران بی‌درد را آب می‌کرد و با تازیانه‌های نقدش آنان را نوازش می‌داد چنانکه به "هامون" البته دوست‌داشتنی
نیز این طعم را چشانید.

اگر آوینی بود نمی‌گذاشت هر اثر "خصوصی" روی پرده‌های عمومی خودنمایی کند و هر جنبنده‌ای ادعای"گشت ارشاد" بودن را داشته باشد.

اگر آوینی بود بر سر گلشیفته‌ بانگ بر می‌آورد که چرا "میم مثل مادر" را با میم مثل "مکاشفه‌ها" عوض کردی و به جای قلب ملت ایران صفحه فیگارو را برای اسم خودت برگزیدی.

اگر آوینی زنده بود از "نسل سوخته" این "سرزمین خورشید" با ما درد دل می‌کرد که چگونه با ساختن "بلمی به سوی ساحل" امنیت، ما را در لیست "نجات‌یافتگان" از تهدید و اسارت قرار دادند.

آری اگر آوینی بود خیلی چیزها بود و خیلی چیزها نبود...

درودبربهترین امت....

بسم الله

«ألحمدلله الذی صَدَقَنا وَعدَه و اورَثَنَا الارض»

و سلام و درود بر این ملت شریف و بزرگوار که به راستی من کیستم که بخواهم لب به ستایششان بگشایم؟

چه زیبا گفت حضرت ماه، که: استکبار هرچه تیر در ترکش داشت، در این 33 سال هدر داد و اکنون شما هستید که می بایست حمله کنید و چه زیبا و جانانه هجوم برد امت حزب ا... بر لانه عنکبوت استکبار؛

خسته مباد دست هایتان، که چه محکم و کوبنده نواختید سیلی را به صورت شیطان بزرگ و نوکرانش و چه زیبا فرمود سید مظلوم ما، که:«ای امریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت، بمیر!» البته الان درد سیلی را هم به عصبانیت اضافه کن و بعد بمیر!

آیا باز هم کسی هست که بپندارد انقلاب ما هنوز صادر نشده و ما تأثیری بر منطقه نداشته ایم؟! دو روز از این حماسه پرشکوه گذشت و سید حسن (که درود خدا بر روان اجدادش باد) چه جسورانه فرمود، که: اکنون بهترین و نزدیک ترین زمان است، برای نابودی اسرائیل!

غیرت و همت شما امت، فاصله ها را درنوردید و تبدیل به جرئت و جسارت شد در بیروت!

یقین بدانید که کوچک ترین واقعه ای که در این جمهوری اسلامی واقع شود، بر تمام دنیا تأثیر خود را خواهد گذاشت؛ یادتان هست که امام روح ا... فرمود، که: این مردم بهترین امت پس از مردمان صدر اسلام هستند؟! تمام ملک هستی را که بگردی، نمیابی بهتر از این مردم؛ خدا را دوست دارند و خدا هم آن ها را؛ در مقابل گردن کشان با تمام توان ایستاده اند و در برابر مؤمنان، خاضع و خاشع؛ در راه خدا با همه وجودشان جهاد کرده اند و لحظه ای از سرزنش سرزنش گران نهراسیده اند . . . و این است وعده الهی:

«فَسَوفَ يَأتِى ا...ُ بِقومٍ يُحِبُّهُم و يُحِبّونَه أذِلَةً عَلَى المؤمنين أعِزَةً عَلَى الكافِرين يُجاهِدونَ فى سَبيلِ ا... وَ لا يَخافونَ لَومةَ لائِم ذلِك فَضلُ ا... يُؤتيهِ مَن يَشاء و ا...ُ واسِعٌ عَليم» (مائده 54)

«صدق ا... العلی العظیم»


بعدنوشت:این روزها حال و هوای دلم بارانیست .ملتمس دعایم ..........

 

میلادسیدالکریم مبارک

 بسم الله

وسلام نام خداست

وکیل ما ، سیدالکریم(ع)

گاهی  یک جرعه نیاز،عطش توسل چنان در روحت شعله می کشد که تنها می خواهی درقبله باشی. به سویش بروی و نمانی جایی که طلبش نیست یاشایدطلبی نیست!ماندن در شلوغی این شهر گاهی سخت می شود و حتی صدای عبور ثانیه ها را از صفحه ی دلت فشار جانکاهی است ،می فهمی که باید به قبله شهر بروی!

گاهی می رسدکه درد ،گریبان صبرت را چنان می درد که باید امضای اجابت بگیری.گاهی  از همه چیز دلت می گیردو می خواهی جایی باشی شبیه هیچ جا مگر کربلا ! می خواهی ببری ، بشکنی ، رهاکنی و آزادشوی و می دانی راهی نداری جز به قبله ی این شهر!

گاهی دلت گدای کرامت کسی می شود که روایت است:"من زاره کمن زار الحسین یرتجا."حتی تشنه ی دیدارامامت هم که باشی،باز به این آستان کرامت پناه می بری . گاهی که دستت از نخیل لبیک کوتاه می شود و واسطه می جویی،وسیله ای که شفاعتت کند پیش خدا،وکیلی که امورت را به او بسپاری و کریمی که دردت راچاره کنی ، روبه سوی قبله می آوری!

او را وکیل نزد بهترین وکیل هایت بدارواین سیدالکریم را به قبله دلت بنشان که او را منزلتی در تقوی و بزرگی در علم بوده و همواره مورد تفقد امامت.یار واقعی امام هادی (علیه السلام) و مورد اعتماد امام رضا(علیه السلام) و بزرگی که این خلق از اعجازش کم ندیده اند.

آری این سیدالکریم وکیل است.اصلا بیا تمنا کن که وکیلت باشد. در امورت وکیل و مشاورش قرار بده تا ببینی که چگونه کفالتت می کند.آستین سبز توسل را به درگاه کرمش ببند و وسیله ی یافتن مسیر خیرت بدارش،کبریایی خود را بیرون در بنه و با تواضع به بارگاهش قدم زن ،تابدانی که چرا سیدالکریم خواندنش و نداسته بدانی که فرزند حسن مجتبی ست وحسنی سیره!

روبروی حریمش که دست به سینه می ایستی ،یا نه،از کوچه ی کنار بازار که روانه  ی حرم می شوی ،ناخودآگاه یاد خیابان حرم در کربلا می کنی و سلام می دهی که السلام علیک یا اباعبدالله!

امیدوارانه سلام می دهی که برایت بنویسد ثواب زیارت جدش را.

ببین چگونه سلامش می دهی و خطابش می کنی:که ای بنده وارسته ی خدا که در زیارت شما امید پاداش زیارت اربابمان حسین (علیه السلام)است،مرا در بهشت همنشین خویش دار.

آری اینجا هم حسن مجتبی (علیه السلام) را سلام می دهی و حسین (علیه السلام) را!هم پیامبر(صلوات علیه) را و هم امیرالمونین(علیه السلام)را.هم کربلایی هستیم و هم زائرمدینه.

و در آخر می گوییم:

                                       ما محبان و مقیم حضرت عبدالعظیممیم      

                                        ریزه خواران کنار سفره آن ذوالنعیمیم

                                        چون طواف مرقدش با کربلا باشد برابر

                                   زین سبب هم زائر کرببلا هم زائرعبدالعظیمیم 

پی نوشت:

4 ربیع الثانی سالروز ولادت کریم ابن کریم ،حضرت عبدالعظیم (ع)را تبریک میگم

 بعدنوشت:

این روزا برام دعا کنید لطفا

نامه ای به........

بسم الله

و سلام نام خداست...

چهل روز از شهادت شهیدان قشقایی و احمدی روشن گذشته است؛ نامه ای می نویسم به . . .

سلام مادر . . .

گفتم نامه ای بنويسم تا آرام شوم...

براي بسياري از ما، عروج مصطفي و رضا، واقعه ای است در كنار رخدادهاي گونه گون روزمره تقويم؛ اما براي شما ماجرا فرق مي كند.

رضای شما و مصطفای عزیز فدا شده اند تا تقويم ما جان بگيرد؛ تا روزهاي عادي، غيرعادي شوند؛ تا كمي رنگ و رمق بگيريم. «سرخ»، رنگ گرمي است. دلگرم مان مي كند لابلاي اينهمه بی رنگی و بي رمقي هميشگي.

مادر! مرا ببخش كه تا اين اندازه گستاخانه خون شهيدت را تفسير مي كنم؛ ببخش كه اخلاق بازاري و كاسب كارانه مان حتي در فهم پرپر شده شهید شما مثل يك بيماري عود مي كند و شما را مي آزارد، ولي گويا خوابمان سنگين شده و گوش هایمان مهرخورده . . . خَتَمَ اللهُ عَلی قُلوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلی أبصارِهم . . . آنقدر كه بايد با صداي هولناك يك انفجار يا از آن بلندتر، در برابر خون شهيد بيدار شويم.

مادر! شنیده ایم که مادران شهدا همیشه می گفتند گريه نمي كنيم تا دشمن شاد نشويم؛ می گفتند فرزاندانمان فدايي ولايت بودند؛ می گفتند دنيا براي پسرمان كوچك شده بود؛ می گفتند . . .که قطعاً شما هم گفته اید و اگر هم هيچ هم نگوييد نگاه مطمئنتان حرفهاي بسيار دارد ...

اشك ما، وصف شرمندگي مان است. شرمندگي از بي فايدگي و بيهودگي مان؛ شرمندگي از اينكه جواني مان به پول سياهي هم نمي ارزد؛ سرافكنده از آنكه آنقدر بي فايده ايم كه هيچ كس هوس نمي كند حتي تهديدمان كند؛ شرمندگي از بودن ما و نبودن رضای شما و مصطفای عزیز!

مادر!

انديشناكم از وطن فروشي و دين فروشي مان، از بي مبالاتي هايمان؛ از بازار گرم رقابت ها و . . .

مادر!

دعا كن تا تقويم هايمان دوباره عادي و بي روح نشوند. تا نياز نباشد مصطفاي ديگري قرباني جهالت و روزمرگي ما بشود . . . دعا كن براي ما...

ألَم يَأنِ لِلَّذينَ آمَنوا أن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِكرِالله…

ومن الله التوفیق

 

22 بهمن ماه

                                                بسم الله القاصم الجبارین

                    وقتی فکر می کنم و در ذهنم می انگارم،

                    می بینم چقدر سخت و طاقت فرساست

                    که وسط میدان اصلی شهرمان، مجسمه ای

                    از یک انسان پلید و خبیث و فاسق

                    قرار داشته باشد و من می بایست

                    هر روز که از میدان رد می شوم،

                    چشم در چشم بشوم با آن چشمان خون باری

                    که فقط در یک صبح تا ظهر 17 شهریور،

                    زمین تهران را از خون 50 هزار نفرخونین کرد!

                    وقتی آن بیرق های رشید میدان های شهرمان را می بینم

                    و الله را در میان آن درخشان،

                   هزاران مرتبه بر لب می رانم که:

                    ألحَمدُللهِ بِجَمیعِ مَحامِدِه کُلِّها، عَلی جَمیعِ نِعَمِه کُلِّها...

                    که در دورانی زندگی می کنم که الله در میان پرچم سه رنگم تلألو دارد،

                    نه شیر و شمشیر حلبی اش!

                    خدا را شکر می گویم که با دست یداللهی حضرت اسدالله که از

                    آستین امام روح الله بیرون آمد، سرنگون کرد آن روباه میان

             بیرق را و به جهان فهماندکه شیر شرزه باید در دل امت باشد،

                    نه با خورشیدی رو به افول بر کول،میان پرچمی رنگ و رو رفته!

                   هرچه با خود می اندیشم، نمی توانم قبول کنم که روزی اگر در این مملکت،

                    سگ یک سرباز امریکایی، مرجع تقلید این مردم را می خورد،

                    کسی حق اعتراض نداشت و تازه آن سرباز، حق توحش هم از ما می گرفت!

                    آیا این ایران، همان است؟!

                    چه شد که بعد از سی سال، حال این ما هستیم که فریادمان لرزه بر اندام

                    هرچه مستکبر و استکبار است انداخته و غولشان نامه می نویسد که

                    منتی بگذارید و تنگه را نبندید.

                    حالا برگرد و دوباره اول نوشته را بخوان؛ دیدی بی ربط نبود مطلعش؛

                    به نام الله، در هم کوبنده گردن کشان!

                    این انقلاب همه چیز به ما بخشید؛ ما چه بخشیدیم به این انقلاب؟!

                    یک کودک بی نوا چه دارد که به پادشاه هدیه کند؟!

                    لااقل یک کاغذی بردار و احساست را درونش نقش کن

                    و درون صندوق بینداز؛یک کودک پر از احساس و عاطفه،

                   مسلماً در نقاشی اش خوک و گراز و کرکس دیده نمی شود و

                    تو هم نقشت را عاری بدار از زشتی ها!

                    29 هم اسم هم بنویس میان کاغذت، البته به جز خوک و گراز و کرکس ها!

                    «فاعتبروا یا اولی الابصار»

 

 

سلام بر حسین (علیه السلام)

محرم هم تمام شد

التماس دعا از همه.........

خوش به حالش...

بسم الله

بعد از سال ها که جنگ تموم شده و دیگه غیر از گه گاهی که ترور و یا عملیات های تروریستی انجام میشه دیگه خیلی خبری از جنگ و شهادت توی کشورمون نبود تا.....

تا رسید به عملیات شیر مردهای سپاه با ملعونین پژاک گه دوباره عطر بوی شهادت را آورد تو شهرامون....

این متن وصیت یکی ازهمون شیر مرداست

وصیت نامه غیرتی و حماسی یک شهید نسل سومی مبارزه با پژاک شهید مجتبی بابائی زاده

که خیلی با صفا نوشته ....

درست مثل وصیت های شهدای جنگ ......

خدایا ......

اللهم الرزقنی قتلا فی سبلیک .......

متن کامل وصیت نامه را در ادامه مطلب بخونید .....

اینجا فقط چند جمله را انتخاب کردم برای اونهایی که حتی برای یه وصیت نامه هم وقت و حوصله ندارند.....

--خدایا این نوشته‌ها قبل از اینکه برای بازماندگان من باشد برای توست و درددلی با توست چون این ناله‌ها متعلق به لحظه جدایی از دنیا است و مربوط به لحظه‌ای است که دارم آزاد می‌شوم

--خدایا برای من شهادت لحظه‌ای است که در اوج آمادگی جان می‌دهم

--تمام عشقم به این انقلاب بود در زمان حیات خمینی کبیر کودکی بیش نبودم. البته حسرت نمی‌خورم چون بعد از آن پیر بزرگ سایه ولی و امامی دیگر بر سر این ملت ماند

--خدایا دعا می‌کنم که مرگ من فایده‌ای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد

--ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد

--ملت عزیز ولایت و شهداء را فراموش نکنید که فراموشی این ثروت‌ها برای شما اسارت و ذلت می‌آورد.

--اهداف انقلاب را فراموش نکنید ولایت را تنها نگذارید که اگر نبود مبارزه شهدا با هوای نفس آزادی بدست نمی‌آمد.

--به مدیران و خدمتگزاران نظام می‌گویم نگاه خمینی و خامنه‌ای به راه شماست مبادا لحظه‌ای از یاد خدا و ملت غافل شویم.

--پدر و مادرم لحظه‌ای بعد از شهادت من به خود سختی راه ندهید

--ای کاش می‌شد در لحظه جان کندن بوسه‌ای بر زیر پای شما می‌زدم

--خواهران عزیزم، ....،مواظب باشید بازی روزگار شما را پیش خدا شرمگین نکند.

--انقلاب و ولایت را فراموش نکنید که آبروی همه ما در گروی همین‌هاست و چه زیباست سیاهی چادر شما

التماس دعای شهادت

ادامه نوشته

یا صاخب الزمان(عج)

بسم الله

و سلام نام خداست

آقا سلام گرچه بلند است جایتان

می خواهم از زمین بنویسم برایتان

یک نامه حاوی همه ی حرف های راست

یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست

یک نامه از بلندی انسان که پست شد

یک نامه از کسی که دچار شکست شد

این نامه مدح نیست فقط شرح ماتم است

یک ذره از هزار نوشتم  اگر کم است

بعد از شما غبار به آیینه ها نشست

شیطان دوباره آمد و جای خدا نشست

 

دل نوشت:

رمضان رفت و اندوه رفتنش هنوز بر دل است........

دیشب این جمله را خوندم که خیلی به نظرم قشنگ بود:

تکلیف عشق را نمی توان با ادعا روشن کرد

شهدا رفتند و برایمان به یادگار نوشتند

باید اهل رفتن بود  نه اهل سکون....

التماس دعا.....

عصر یک جمعه ی دلگیر.....

بسم الله

و سلام نام خداست...

دلم گرفته از اینجا که شکل مرداب است


از این گرفتگی آسمان که خوناب است

از این غروب درازی که رو به پایان نیست

از این دراز ی شب ها که قحط مهتاب است

در این شلوغی بازار منصب و تزویر

ندای حق و حقیقت همیشه کمیاب است

هنوز سیصد و اندی زهیر و مسلم نیست !

هنوز یوسف زهرا پی کمی آب است

هنوز مشک علمدار خیمه ها خالیست

هنوز در دل شط فرات گرداب است

هنوز در زدن عده ای فقط با پاست

هنوز آتش و هیزم کنار این باب است...

هنوز مهدی زهرا میان محراب است

تمام عمر، تو در انتظار ما بودی !

و غیرت همه یاران هنوز در خواب است

 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه و التماس دعا.....

سلام بر سلطان عشق.....

بسم الله

و سلام نام خداست......

گرچه اهو نیستم اما پر از دلتنگیم

ضامن چشمان اهو به دادم می رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی؟




وای من بی تابم امشب
از جنون سرشارم امشب
از عقول و بند منطق
من دگر آزادم امشب
من همان زاهد همانم
بی تو در کنجی بمانم
یا بمیرم یا بمانم
من ندانم من ندانم
طعمه در دام وصالت
حلقه بر گوش و فدایت
عقل در بالین عشقت
جان من حیرانم امشب
وصل بی رنجی بخواهم
اصل بی همتایم امشب.....

پی نوشت:

رفتم و برگشتم .....

یکی از بهترین سفرام بود ...... دلیلش بماند ......

ماه رمضون داره میاد.......

انشالله امسال هم رزق شب زنده داری بهمون بدند......

التماس دعا.......


سلام بر غریب

بسم الله

و سلام نام خداست........

برای ولادت آقا با اندکی تاخیر

این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی؟

در یک پگاهِ جمعه ی موعود می رسی؟

سهراب مُرد، رستمِ بیچاره سکته کرد

آیا شما همیشه چنین زود می رسی؟!

بعداز سه بار جنگ جهانی و قتل عام

در بدترین زمانه ی موجود می رسی!!

اخبار گفت: منتظر مقدم توائیم

او در ادامه اش که نیفزود می رسی

این فرش از جوانی خود بود منتظر

وقتی که مُـرد قالی و٬ فرسود می رسی!

تا بود ناز کردی و پیشش نیامدی

حالا که شاعرت شده نابود٬ می رسی

آقا! جسارتاً به شما عرض میکنم:

باور نمی کنم که شما زود می رسی

دارم میرم مشهد انشالله...................

.دعا کنید که محتاج محتاجم.......................

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی انتظار

بر دلم ترسم بماند آرزوی وصل یار

تشنه ی دیدار یارم ای اجل مهلت بده

تا ببینم با دو چشمم چهره ی زیبای یار

دل تنگم .......

بسم الله

وسلام نام خداست.....

كنار سفره كه بوديم حرف مشهد شـد
وزيد بوي خراسان و ناگـهان رد شد

دوباره يـاد غريب آ...شـنا و شـوق حرم
و سيل اشك كه پشت پلكها سد شد

و دخترم كه به دل حسرت زيارت داشت
درست هم نظر مرتضـي و احمـد شد

دو سـال هست كه تو قـول داده اي بابا
بـراي مـا كه نـرفتيم واقعـآ بـد شد

تمام بودنـم آوار شـد و يـك لحظــه
زمان براي عبور از خـودش مردد شد

دو روز بـعد بليـط و شـروع يك پروار
كبوترانـه دلـم بـي قـرار گنبـد شد

قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت
و ايستگاه كه سرشار بـوق ممتد شد

و چند ساعت ديـگر به صحـن آزادي
نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد
 
سلام آقا جان
 
یا علی ابن موسی الرضا(علیه السلام) .......آقا جان .........
 
دلم برا حرمتون خیلی تنگ شده آقا جان خیلی .........
 
شما بطلبید بیایم شاید گره این دل ما هم باز بشه ..........
 

یه جور دیگه ام

بسم لله

این روزا خیلی حال و هوای رفتن دارم

نمیدونم چرا شاید یکی ازعلتش ها وبلاگ مبهوت(برای شادی روحش یه صلوات بفرستید) باشه

خیلی فکر میکنم به جمله ای که همیشه توی وبلاگشون مینوشتن

خدایا عاشقم کن!!!!

خدایا عاشقم کن!!!!

خدایا عاشقم کن!!!!

خیلی فکر میکنم به آخرین پست ای که توی وبشون نوشتند و جملاتی که نوشته بودند....

دارم فکر میکنم اگه من توی چنین شرایطی بودم و می دونستم که به احتمال زیاد خیلی موندنی نیستم چه حالی داشتم....

اگه این را می دونستم با زهم اینقدر دم از خدا می زدم......

اصلا شرایط روحیم چه طور می شد؟؟؟

یه عمر توی قنوت نماز دارم میگم خدایا شهادت توی راهت را نصیبم کن نه روزی یه بار بلکه تو تمام نمازهای واجب و مستحبم.....

نه تنها تو نمازم بلکه هر جا که میتونستم دعا کنم

اینو ازت خواستم ولی نمیدونم امیدوارم این حرف را از ته دلم زدم

ولی خوب به خدا اینو از ته ته ته دل گفتم ..........

پس از این همه فکر و خیال و اسه چیه ...

چرا به خودم به آرزوم و واقعی بودن نیتم شک کردم؟؟

چرا؟؟؟؟

همیشه فکر میکردم که آدمی هستم که اونقدر به دنیا تعلق ندارم ولی ......

شما اگه میدونستید به آخر خط رسیدید چه می کردید.......

پی نوشت:

سلام.

اصلا حواسم نبود که امروز روز شهادت امام هادی (علیه السلام) است.

شهادت آقا را هم تسلیت میگو خدمتتون.

التماس دعا.....

 

  

مادر....

بسم الله

سلام بر دخت رسول (ص)

سلام بر همسر علی (ع)

سلام بر مادر حسن(ع)

سلام بر مادر حسین(ع)

سلام بر .....

سلام بر مادر مهدی (عج)


پی نوشت:

اولیش قسمت نشد.

التماس دعا

یا ام البنین

ای مادر ادب

یا ام البنین

...........

 

دل گویه

بسم الله

 

ما راسیر غربت زهرا نوشته اند

آوارگان تربت زهرا نوشته اند

دلخون یک حقیقت گم گشته اییم ما

بر قلب ما جراحت زهرا نوشته اند

این آه و ناله ها ز نواحی دیگر است

بر اشک ما مصیبت زهرا نوشته اند

آتش گرفته اییم ، زآتش گرفتنش

در جان ما حرارت زهرا نوشته اند

ما را برای شیعه شدن امتحان بسی است

دل را قرین محنت زهرا نوشته اند

غیرت نداشت هرکه به زهرا وفا نداشت

در وصف شیعه غیرت زهرا نوشته اند

باید که حق خطبه اورا ادا کنیم

در نطق ما فصاحت زهرا نوشته اند

یاری رسان محشر اگر هست فاطمه

روزی ما شفاعت زهرا نوشته اند

ما جرعه نوش باده زهرای اطهریم

در کام ما ، ولایت زهرا نوشته اند

نور ولای ما ز تولای فاطمه است

پاکی ما زعصمت زهرا نوشته اند

شرمنده پیش قامت بانوی محشرند

حتی شهید ها که فدایی حیدرند

 

پی نوشت:

جای همه دوستان خالی روز چهارشنبه تو جمع کارگران زحمت کش این ملکت ما هم سعادت پیداکردیم و رفتیم خدمت حضرت امام خامنه ای که انشالله فداییش بشم.

ولی حضرت آقا خیلی لگیر بودن و اینو از چهرشون خیلی راحت می شد فهمید.

دلیلش را هم که دیگه همه میدونیم.

آقای دکتر تا کار از کار نگذشته برگرددددددددددددددددد.

آقای دکتر:

دشمن عقیده اش به نفاق و جدایی است

لیکن بنای ما به تلاش خدایی است

با قهر مشکن عهد ولا احمدی نژاد

حب ولی فراتر از حب مشایی است

ای کاش هر چه زودتر آقای رییس جمهور سر عقل بیان و ......

التماس دعا

 

توفیق شهادت

بسم الله

الهم ارزقنی قتلا فی سبیلک

یا زهرا(س)

پای تو خاکستر شدن عشق است عشق است

قربانی حیدر(ع) شدن عشق است عشق است

 

جانم علی (علیه السلام)

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی

زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی

 

 

برگشتم ولی ......

بسم رب الحسن(علیه السلام)

گرد حرم دویده ام

صفا و مرو دیده ام

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

 

خیلی وقت بود که اسمم در اومده بود ولی خوب قسمتم نمی شد که بیام و حالا که اومدم و برگشتم.

یه عمر منتظر اومدن و دیدن بقیع بودم 

  یه عمر منتظر زیارت حرم نه ببخشید مزار خاکی آقام امام حسن مجتبی بودم

ولی چی بگم.........

آقا جون دفعه اولی که اومدم توی حرمت داشتم جون میدادم نه از شوق از شدت غربت 

همیشه با خودم میخوندم :

یه مدینه 

یه بقیع 

یه امامی که حرم نداره 

و....

یا هروز زمزمه میکردم:

آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه

ولی آقاجون اون چیزی که من فکر میکردم با اون چیزی که دیدم....

آقا ما تو شهرمون یه یکی از نوادگان شما(حضرت عبدالعظیم الحسنی) را داریم بیا ببین واسش چه گنبد و بار گاهی ساختیم

بقیه درد دلم بماند آقا جون بین خودمون که شما بهتر می دونی......

  

 

از فکه تا مکه .........

 

 

سلام

پیشاپیش سال نو مبارک.....

جای همه دوستان خالی بود توی فکه و طلائیه و ......

انشالله پس فردا عازم مکه هستم و به یاد همتون

یا علی

التماس دعا

سلام بر......................

بسم الله

 

پاهای مسافر تاول زده بود .

 

گفت :

 

« ببینید ای مردم ، این پاهای تاول زده پاداش گام زدن در راه خداست . »

 

جوانمرد گفت :

 

«راه خدا را با پا نمی توان پیمود !

 

این راهی است که تنها با دل می توان رفت . . .

 

با دلت آنقدر برو . . .

 

تا دلت تاول بزند . »

 


نزدیک یک سالگی این خونه امام حسن مجتبی (علیه السلام) است و چون روز تولدش

نمیتونم بنویسم الان نوشتم .

اگه قسمت بشه دارم میرم جنوب و بعدش هم اگه بازم قسمت بشه دارم میرم عمره .

اگه عمری باقی بود قبل از عمره یک بار دیگه تو این حسنیه می نویسم

ولی اگر نشد ما را حلال کنید.

التماس دعا

راستی یادم رفت بگم:

دیروز با جمعی از دوستان وبلاگ نویس رفته بودیم 

عیادت جانبازان قطع نخاع و ....

جای همه دوستان خالی بود.......

یا علی مددی

 

 

 

یا سید الکریم مددی

بسم الله

ای آنکه تو را عنایت از چند ولیست

از نسل حسن هستی و حسنت ازلیست

حقا که ثواب آستان بوسی تو

همپای زیارت حسین ابن علی است


من زائر سیدالکریمم

دادند جلالتی  عظیمم

چون بوسه زنم به تربت او

با زائر کربلا سهیمم


ای به شهر ری مزارت رشک جنات النعیم

آیت عظمای حق نجل حسن عبد العظیم

هر که در این سرزمین بر خاک تو صورت نهد

در ثواب زائران کربلا گردد سهیم


چهارم ربیع الثانی سالروز میلاد پربرکت ولی نعمت شهرمون

آقا و مولامون امام زاده واجب التعظیم

کریم ابن کریم

سیدالکریم

حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام) مبارک باد.

آقای جمعه های غریبی ظهور کن

بسم الله

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام آقاجان

راستش را بخواهی دوباره دلم که شکست یادم افتاد پدری هم دارم به مهربانی خدا و وای بر من که چه دیر به دیر یاد میکنم تو را

بازهم خسته و دل شکسته از طوفان هوا و هوس ها آمده ام تا بکشی دست نوازشی بر سر این طفل چموش سراپا غرور

دلم طعم تلخ جدایی دارد و در این دیار فریب یاری نمی یابد درخور همراهی

فریاد سوزناک هجرت تنهایم تنهاتر از همیشه و اینبار حتی واژگانی که بوده اند سفیران درد و غربتم،ندارند توان تسکین این قلب ملول دورافتاده را

نمی دانم از که بگویم و نشان از کجا دهم؟

ز بی مهری این نفس یاغی شکوه کنم یا ز دشواری حیاتی که ثمره اش دورتر شدن از وجود نازنین توست

آه که چه سخت است بیان کنی حسی غریب را میان این واژه های تنگ

حسی آمیخته از حسرت دوری و شوق نوشتن از تو و شرم ز تبهکاری نفس

چه سود نوشتن از درد فراغ آنکه نیستی لایق وصلش (گرچه همین هم سعادتی است که شایسته اش نیستم)

مرا قلبی است پاره پاره از جور نفس و سینه ای که شکافت از فریاد قد طال الصدری

اگرچه گمانم نیست که به کفایت تشنه ظهورت باشم

 افسوس که نیست رفیق راهی در این بزم نیستی

چه تلخ است کن فی الناس بودن و مع الناس نبودن

دشوار است چهره ات گل اندازد و آنچه در قلب داری حزن فراغ باشد و یاس از خویش

کاش میشد در شود خستگی این راه به گوشه نگاهی به گل لبخند جمال مه وارت

اما چه کنم که سنگینی بار گناه پرده ای کشیده بروی دیدگانم به ضخامت ندیدنت

و افسوس که سهم مان نشد جز ندایی به سوز دل که این شموس الطالعه؟این اقمار المنیره؟این النجم ظاهره؟این؟...

در پاسخ هر این... دلم میخواهد فریاد زنم غربت مولا را دلم میخواهد به اندازه تنهایی علی بمیرم.دلم میخواهد اصلا نباشم حالا که وجودم مرحمی نیست به قلب غم خورده مولا و خدانکند که خودم ماتمی باشم بر سینه مبارکت

وای بر من که جمعه های دلگیر هم شده عادت و دیگر قلبی که ز آه نیامدنت تنگ شود، اندک است

دلم هوای تو را دارد؛ با هوای نفس چه کنم؟ حجاب ظلمت بودن خویش را وجدان کرده ام و حضور تو را نه طویل است صف مدعیان انتظارت به اندازه ... سال

و مولاجان آنان که فروختند تو را در تجارت ضرر باری به نانی و نامی نیستند اندک و چه غم انگیز، که ندارند هنوز فرزندان آدم،313 شایسته ملازمت خلیفه الله صد افسوس که خودم نیز میان آنانی ام که جا ماندند در تعلقات خویش

وعده نکردم به عهد ازل و قالوا بلی را به عمل لا گفتم! بااین همه آنگاه که میان قلب و نفس جنگی میشود به قدمت تاریخ همسایگی این دو، نفس میخواندم به آنچه دور کرده مرا ز اصل و قلب بشارتم می دهد به لطف و بزرگواری امامی که نیست لحظه ای غافل ز احوالم اگرچه خم شده قامت ایمانم زیر بار گناه اما مولا بپذیر مرا اگرچه نیستم لایق پذیرشت

 لیکن حسن اهل کرامت مصاحبت با بینوایان و در راه ماندگان است پس ببخش بر من بی مهریم را به قبول اعترافمان به ضعف خویش و رحم کن بر بیچارگی یتیمان پدر ندیده ای که هرچه آمد به سرشان ز سنگینی بار ندیدن پدر بود بازگرد که سخت محتاجم لحظه ای بنشین کنار خسته دلان گم شده تا روایت کنم برایت ایام سخت نبودنت را

نه به گمانم تو بوده ای و هستی چشمان دل من بسته شد به گناه

پدرجان اگر کنارم بنشینی غم دل را بازگو کنم بر محضرت البته اگر غمی بماند با حضور سبزت پس بیا که سخت دلتنگم و محتاج

اللهم عجل لولیک الفرج


پی نوشت:

سلام بر همه . خیلی وقت بود که قسمت نمی شد یکم با آقا صحبت کنم ولی امروز خودشون اجازه دادن

راستی روز شهادت ارباب . حضرت کریم ابن کریم آقا امام حسن (علیه السلام) نزدیکه

از تمام کسانی که این پست را میخونن عاجزانه می خوام که حتما واسه شهادت غریب مدینه یه مطلب مخصوص داشته باشن

آخه آقام خیلی غریبه

التماس دعا

به نام او      

عمرم گذشت و منتظر یک عنایتم

 

در جمع عاشقانم و مشتاق وصلتم

 

کامم به نام و یاد تو شیرین شد از ازل

 

از خاک پای کوی تو دادند تربتم

 

مردم اگر به فکر زیانند و شور سود

 

سودای غیر نیست به سر جز زیارتم

 

صد بار شکوه کرده ام از روزگارهجر

 

کی می رسد به گوش فلک این شکایتم

 

هر چند پای من به سرایت نمی رسد

 

من پایبوس مقدم ان ماه طلعتم

 

ماهی که شد خجالت مهر و ستاره اش

 

آید ندا  همیشه برو  من خجالتم

 

گر خاک پای یار نشد توتیای چشم

 

بهره مرا چه باشد از این عمر  خدمتم

 

اشکم چرا نمی رسد این بهر عشق را

 

جز اشک و عشق نیست مرا  بی بضاعتم

 

ای بر سریر نیزه  سر حق نمای تو

 

صد شکر  یافتم زغبار تو عزتم

 

خاکم اگر به مهر رخت ذره گشته ام

 

از اب و خاک کوی تو دادند قسمتم

 

گویم به رفع وحشت تاریک منزلم

 

خاک ترا ضمیمه نمایند خلعتم

 

خوش آندمی به خواب ببینم جمال تو

 

با نام نوکری  تو بخوانی که دعوتم

 

افسوس عمرکوته ما  در خطا  گذشت

 

سرمایه ای نمانده در این وقت هجرتم

 

ای لایق خلایق عالم عنایتی

 

بر من که سر هوا و چنین بی لیاقتم

 

عمرم به حسرت و هوس وصل در سرم

 

در جمع عاشقانم و مشتاق وصلتم